عبد الرزاق اللاهيجي
247
گوهر مراد ( فارسى )
مستلزم وجود چيزى كه مضايف او باشد نيست و چون معلوم موجود شود اضافه لا محاله متحقّق شود ميان عالم و معلوم . و اينكه گفتيم به خلاف رازقيّت است مثلا ، چه تا مرزوق نباشد رازقيّت متحقّق نشود . اگر سؤال كنند كه رازقيّت نيز بودن شيء است به حيثيّتى كه اگر مرزوق متحقق شود روزيش دهد ، پس فرق چيست ميان آن و عالميّت ؟ جواب گوييم كه اين مفهومات را مرجعى نيست به غير از عرف و متعارف نيست كه اطلاق رازق كنند مگر بر كسى كه رزق از او متحقق شده باشد ؛ همچنان كه متعارف نيست كه اطلاق سخى و جواد كنند مگر بر شخصى « 1 » كه سخا وجود از او به عمل آمده باشد . به خلاف عالميّت ، چه هر كه از شأنش علم باشد به اين معنى كه به فعل آمدن علم او موقوف به هيچ چيزى نباشد مگر به تحقّق معلوم ، در عرف او را عالم گويند . مثلا كسى را كه مشكلى در علم نحو باشد ، گويند عالم به حل اين اشكال ، فلان نحوى است و حال آنكه صورت آن اشكال در ذهن آن نحوى در نيامده باشد ، چه جاى حلّش . و شاهد اينكه گفتيم بينايى است ، چه لا محاله بينا گويند كسى را كه بصر صحيح داشته باشد ، اگر چه هيچ مبصرى پيش او حاضر نباشد . و سرّ اين فرق كه بيان كرديم آن است كه مثل رازقيّت و سخا وجود ، صفات فعل باشند و صفت فعل ، آن است كه اغلب از مباشرت و تمرّن كارها به هم رسد و بر سبيل ندرت اگر بعضى پيش از مباشرت به حسب فطرت موجود باشد ، نيز وجودش « 2 » ظاهر و معلوم نشود مگر به مباشرت افعال ، به خلاف صفات حقيقيّه كه صفات ذات باشند . و نوعى ديگر از صفات فعل باشد كه از مبادى فعل و يا از توابع و لوازم فعل باشد ، مانند ارادت و كراهت و شوق و نفرت . و حدوث اين قسم نيز در وقت حدوث فعل باشد .
--> ( 1 ) الف : كسى . ( 2 ) ج : وجود .